kil
***
mos
سهراب... روحش شاد ولی بدونین ما قدرشو نمی دونیم::::: به قول سیاوش قمیشی:عکس سهراب روی تاغچه.غزلش گوشه انبار........... بیاین برای یه بارم شده کتابشو گیر بیاریمو یه ورق از اونو بخونیم یکی از اشعارش دیر گاهی است در این تنهایی
***
estatosa
-->
***
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است
بازدید دیروز: 1
کل بازدیدها: 53868 بازدید
همیشه سعی میکنم آروم باشم .من پسری هستم باهوش،مهربون،خواستنی،با خدا...
**
bar